می‌دونم افروخته‌ای ... دلنوشته ,   
می دونم افروخته ای؛ تاب بیاور آهن؛ 
سینه سپر کن برایِ، پتکای آهنگر پیر، 
کم کم این ضرب آهنگ، داره میسازه تو رو؛

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در پنجشنبه 1392/09/28 و ساعت 22:31 | نظر شما ()

مردانی که سقط می شوند ... دلنوشته ,   
یک روز از هفته اول شهریور که می گذرد می گویند تولدت مبارک. لبخندی می زنم و می گویم؛ نه نمی گویم؛ می آیم اینجا می نویسم؛ آه که چقدر نوشتن راحت تر است؛ می نویسم:
ای کاش 8 شهریور روز تولدم بود. خیلی ها به دنیا می آیند و بعد عمری زندگی، بی تولّد می میرند؛ نمی دانم شاید هم سقط می شوند.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1391/06/8 و ساعت 21:49 | نظر شما ()

هسته ای ترین انرژی عالم ... دلنوشته ,   

وقتی تار عنکبوتی منجی جان پیامبر خاتم می شود. 
و پرواز هدهدی مملکت بلقیس را مسلمان می کند. 
و افتادن سیبی دانش را متحول می سازد. 
و کرمی می تواند خاک را شکافته، بیرون آید و مار با آن عظمتش نمی تواند. 

پس به خود ایمان آور. 
استعدادهایت را شکوفا کن. 
تو، هسته ای ترین انرژی عالمی. 
تو، تو در توترین معمای جهانی. 
تو، انسانی و بزرگترین کاردستی خدایی.

خدا یازده قسم می خورد تا تو گنجینه وجودت را شکوفا سازی.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1391/04/12 و ساعت 11:27 | نظر شما ()

آری این چنین است برادر ... فیلم و رسانه ها , دلنوشته ,   
دخترانش روی دستش باد کرده بود. ناچار دست به دامن اعشی، شاعر معروف عرب شد. او با دو بیت دختران را در بازار عکاظ تبلیغ کرد. کار به جایی رسید که اشراف برای خواستگاری‌شان از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.

20% محتوا 80% توزیع. غرب خیالات و احساسات را توزیع می کند. فیلم‌هایش اکران که شد، چند روز و شاید چند ساعتی نگذشته، کره خاکی را می بلعد. انمیشن‌هایش پیرمرد شصت ساله را نوجوانی ده ساله کرده، با خود همراه می سازد. و ما از توزیع و تبلیغ واقعیت‌هایمان ناتوانیم.


آری این چنین است برادر. عَرضه عُرضه می خواهد.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1391/03/13 و ساعت 10:51 | نظر شما ()

اینجا ایران است دیار دلبران ... محرّم , دخترانه , دلنوشته ,   
زینب سلام 
تولدت مبارك 
من از اینجا به تو تبریك می گویم؛ از ایران؛ 
از دیار دختران ماه و پنجه های آفتاب؛
شالهایشان كم كم مانند شال عزا به گردنشان می افتد؛
از بس برایت اشك می ریزند گونه هایشان آب می شود و گونه می گذارند؛
از بس بینیهایشان را در سجده به خاك می مالند مجبور می شوند آن را عمل می كنند؛ 
بازی آنها، گرل فرند و بوی فرند است؛
اینجا ایران است؛
دیار مدلهای مو؛ كلكسیون رنگها؛ خطها؛ ر‍‍‍ژها؛ ریملها؛ 

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1391/01/5 و ساعت 11:31 | نظر شما ()

دو جو انسانیت ... دلنوشته ,   
قلم در دست می¬گیرم...
ولی نه؛ جان من بگذار تا اینک، دلم دست قلم گردد؛  
بیا مردی کن و اینبار آزادی بده تا جوهر جانم، مسیحای قلم باشد و رقص باله را امروز بی استاد، اجرا کرده، لرزان گشته، خم گردد؛
ز تاریکی شدم خسته؛ بیا بگذار تا جانم، فدای صفحه ای پاک و سپید و بی ریا باشد؛ 
بیا بگذار تا درد دلم با اشک، جوهر گشته، جاری گشته، کم گردد؛
دو جو انسانیت هم نیست تا نان جویی امشب به هم سازیم و بنیاد دل غم دیده خود را براندازیم؛
دغل؛ رنگ و ریا هم شد غذا؛ گارسون؛ ببر لیست سیاهت، اشتهایم کور شد، دیگر غذای افتضاحت  را نمی¬خواهم؛ 
تمام شهر را گشتم پی انسان و شب با کوله باری خستگی افسرده برگشتم، 
و ناگه پیرزالی گفت: ای مادر! 
نگرد، عمری به دنبالش سفر کردم زمین را از جوانی؛ کوچه کوچه؛ خوب، من گشتم.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1390/02/10 و ساعت 12:52 | نظر شما ()

رنگ شقایق ... دلنوشته , داستان ,   

عالم ذرّ بود و بنی آدم جمع و کلاس معنی کلمات برقرار؛
هر کلمه را که نام میبردند، ولوله ای می افتاد و هر کس نظری میداد و با ژستی عالمانه، کلمات را معنی می کردند.
امّا وقتی به یک کلمه رسیدند دیگر کسی صدایش در نیامد، همه سرها را پایین انداختند؛ آخر حرفی برای گفتن نداشتند، چون گفتنی نبود؛ آن کلمه سه حرف بیشتر نداشت "ع ش ق"
سکوتی حاکی از ضعف و کم آوردن، عالم گیر شد و لحظاتی عشق میدان دار بود و «هل من مبارز» می گفت و هیچ هم آوردی نداشت.
کار به جایی رسید که برای اینکه عشق معنا شود، خداوند دست به کار شد.

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1390/01/28 و ساعت 09:53 | نظر شما ()

چشم، چشمه عشق ... دلنوشته ,   

اوج شادی یا نهایت غمت را نمی¬توانی انکار کنی زیرا آن که بارانی می¬شود و با جاری شدنش درونت را رو می¬کند، چشم است. چشم مخزن الاسرار است؛ ستاره¬ها هم چشمک میزنند تا زیباتر شوند و گاهی یک چشمک حکم هزار نامه نانوشته را دارد و این چشم است که نقش اوّل تمام فیلمها و رمانهای عاشقانه را بازی می¬کند و بیچاره انسانها، عکس ستاره¬های فیلم را در اتاقشان قاب می¬کنند.

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1390/01/14 و ساعت 21:21 | نظر شما ()

درست روی قلبم ... دلنوشته ,   


ناراحت شدم، دست کلیدم که اسمت روش نوشته، تو جیب بغل شلوارم بود؛ 
بوسیدمش و گذاشتمش تو جیب پیرهنم؛ درست روی قلبم؛
   

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1389/10/17 و ساعت 15:04 | نظر شما ()

شونه ای برای تکیه کردن ... دلنوشته , الهه نامه , قرآن ,   
                                                                
وقتی بغضت شکسته می شه و اشک مهمون چشمای خستت؛ 
وقتی حوصله کوچه و خونه و عاقل و دیوونه رو نداری؛ 
وقتی صدای ظریف نانسی عجرم هم حریف فریاد غمهای درونت نمیشه؛
وقتی آوای عربی شکیرا ایزابل هم نتونست آرامش رو بهت هدیه کنه؛
وقتی نوشیدن قهوه تلخ، کام تو رو یک هزارم هم شیرین نکرد؛
.
.
.
اونجاست که با تمام وجود احساس میکنی، بدون تکیه گاه می میری؛
اونجاست که مثل دیوونه ها دنبال یه شونه آشنا می گردی؛
امّا عزیز من در اون لحظات سخت، 
شونه ای پیدا کن که خودش، فقیر شونه ای نباشه؛
راستی تا حالا دومینو بازی کردی...

پ.ن: فاطر : 15   یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ 
اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بى‏نیازِ ستوده است‏....................
الأحزاب : 48   وَ لا تُطِعِ الْكافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكیلاً 
و كافران و منافقان را فرمان مبَر، و از آزارشان بگذر و بر خدا اعتماد كن و كارسازى [چون‏] خدا كفایت مى‏كند.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1389/10/13 و ساعت 06:36 | نظر شما ()

خدا علی را بالا برد و خلق... ... دلنوشته ,   
                                                   



پیشنهاد دوستانه: نوشته های شخصی من است لطفا نخوانید و عید خود را تلخ نکنید

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در پنجشنبه 1389/09/4 و ساعت 07:07 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
صفحات :
1
2