چیزی دادن؟ ... داستان , اخلاق ,   
بعد از نماز از مسحد با دوستم آمدیم بیرون. شب تولد اباالفضل العباس ع بود. پسری پنچ-شش ساله آمد و راست جلوی ما ایستاد و گفت:«چیزی دادن؟» می دانستم منظورش چیست امّا تصمیم گرفتم قدری سر به سرش بگذارم گفتم: «فکر کنم بعد نماز داشتن قرآن میدادن» باز سوالش را تکرار کرد. گفتم:«مهر و تسبیح هم میدادن.» این بار دیگر سوالش را تغییر کوچکی داد و گفت: «خوردنی چیزی دادن.» 

چیزی که خیلی برایم جالب بود صداقت او بود. چه راحت تمام دغدغه درونش را در یک جمله پیش هر کس و ناکسی رو می کند و ابایی ندارد. کاش من یک دهم صداقت او را داشتم.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1391/04/3 و ساعت 23:28 | نظر شما ()

آغوش خدا ... داستان , اخلاق ,   
لابیا: نه تو اشتباه می کنی. او پاک تر از آن است که وارد چنین خانه ای شود.
ترمیا: اشتباه نمی کنم. خودم دیدم.
لابیا: شاید کس دیگری بوده. همانها که مشتری دائم آن خانه اند.
ترمیا: نه من مطمئنم. مثل روز برایم روشن است. اصلا اگر باور نداری بیا به آنجا برویم.
دو مرد با عجله به سوی پیامبرشان رفتند. در باز بود. در را کوبیدند. پیامبر و اصحابش در خانه بودند. پیامبر: سلام برادران. چه شده است. گویا نگرانید.
لابیا: من باورم نمی شد. هنوز هم باور نمی کنم. من به تو ایمان آورده بودم ولی اکنون تو را در خانه این زن می بینم.
ترمیا: من هم باورم نمی شود. چشمه زلال را چکار با لجنی متعفّن.
پیامبر لبخندی زد و گفت: طبیب جز خانه بیمار جایی نمی شناسد.

به قول استاد بزرگورامان داستان سندش درست باشد یا نباشد، حقیقتی است منطقی و عقلانی. خدا چشم انتظار است تا بنده ای خوب دست گمراهی را بگیرد. چنگ و دندان نشان دادن به گنهکاران و با نفرت به آنها نگریستن، سیره پیامبران نیست.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1391/03/20 و ساعت 23:42 | نظر شما ()

آب شیرین ... داستان , اخلاق ,   
آب شیرین داشت. با مردم خودمانی بود. قسمتی از پایین در مغازه اش را قلّک کرده بود. می خواست اگر نبود پول آب را در آن بیندازند. دو سه روز پیش درِ مغازه اش اعلامیه ترحیمش را زده بودند. به همین راحتی. او نیست ولی آب شیرینش هنوز براه است. حتّی الان که تازه از دنیا رفته است. قلّکش را که می بینی با خود می گویی: گویا می دانست که انسان گاهی هست و گاهی نیست. 
چقدر انسان فقیر است. چقدر انسان نمی داند که فقیر است. شاید هم می داند و بی خیال زندگی اش را می کند. غذا به او نرسد، می میرد. آب نرسد، می میرد. هوا نرسد، می میرد. می توان صدها بلکه هزاران نارسایی را شمرد که همه به تمام شدن انسانها بینجامد. چقدر انسان بیچاره است. ابتدایش نطفه ای است و انتهایش جیفه ای. 

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1391/02/9 و ساعت 22:41 | نظر شما ()

فلورانتین ... اخلاق ,   

وقتی سینی شیرینی رو جلوم گرفت، بی اختیار وراندازی کردم و چند ثانیه سریع در بین شیرینی ها گشتی زدم(آخه اگه طولش میدادم ضایع بود) سَبُک سنگینی کردم؛ واقعا انتخابش سخت بود؛ شیرینی روسی،پاپیونی، فلورانتین، مربایی، خشک دورنگ، هلندی، میکادو، گل رز قزوین و.... بعضی گزینه ها همون اوّل کاری حذف شدند و فقط دو سه تاشون هنوز امیدوار بودن که بالاخره دست من فلورانتین رو در آغوش گرفت.
راستی چرا من بعضیها رو زودتر کنار زدم و آخرش هم یکیشون رو انتخاب کردم؟  چرا من مثلا هیچ وقت لذّت خوردن شیرینی هلندی رو به مربایی نمی فروشم یا لذّت خوردن یک شیشه نوشابه خنک تو تابستون رو با یک لیوان آب خنک عوض نمی کنم.1
همانطور که شیرینی رو تو دهانم گذاشتم و مشغول خوردنش بودم لای کتاب لیلی و مجنونی رو که از تو کتابخونه دوستم برداشته بودم، باز کردم:
"خورشید تازه داشت از پشت کوه سرک می کشید و لیلی آرام در لابه¬لای مرغزار قدم میزد؛ هوای بهاری آن هم در صبحگاه طراوت خاصّی داشت و او  هوای تازه و بکر صبح را تسکینی برای دل بی قرارش می دانست؛ ناگهان چشمانش به گلی سرخ و زیبا افتاد؛ محو او شد؛ آنقدر که گویا در آیینه می نگریست؛ گل از خجالت، عرقِ شبنم روی پیشانیش نشسته بود؛ آرام کنارش زانو زد و سرش را نزدیکتر برد و گل را بویید و مست رایحه اش شد؛ امّا وقتی اشکان لیلی آب روی گل ریخت، آبروی گل ریخت؛ لیلی لحظه ای را به یاد آورد که مجنون گلی سرخ به او هدیه داده بود و او هیچگاه در آن لحظه، حتی توجّهی به زیبایی گل یا عطر او نکرده بود؛ لیلی آن لحظه جوّگیر شده بود و شیرینی آن خاطره را..."
با آمدن چای، لای کتاب رو بستم ولی با خودم گفتم لذّت هدیه گل سرخ چه فرقی با لذّت بوییدن و نگاه کردن به اون داره.2
آقای صادقی چاییشون رو که خوردن، بلند شدن و رفتن تو حیاط؛ از پشت پنجره بفهمی نفهمی پیدا بودن؛ فندکشون رو درآوردن و سیگاری رو که بین انبر انگشتاشون نگه داشته بودن، روشن کردن؛  دودش رو تو میکشیدن و میدادن بیرون؛ درست مثل دودکش قطار؛ لابدّ حالشو میبردن دیگه؛ من که تجربه نداشتم. یه نگاهی به ایشون انداختم و یه نگاه به استاد متین که کنار من نشسته بود و با دیوان حافظ صفا می کرد. با خودم گفتم چرا من نه از سیگار لذّت میبرم و نه از حافظ.3


1- دلیلش اینه که لذّتها هم درجه دارند؛
2-
هم لذّت مادّی داریم و هم معنوی. لذّت مادّی، زیبایی و بوی محسوس گله و لذّت معنوی،  هدیه گرفتنش از دست یه محبوب.
3-
 بعضی لذّتها اکتسابیه گاهی مثل سیگاره که بعد از چندبار لذتش درک میشه و گاهی باید برای رسیدن به اون لذّت، باید سالها مقدّماتش رو فراهم کرد.

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1389/12/6 و ساعت 21:37 | نظر شما ()

ثواب فوتبال در ماه رمضان ... اخلاق ,   
                                               
یک روایت از خودم :"ماه رمضان به سوی شما رو کرده که پر از فوتبال و فیلم است هر کس یک ثانیه فیلم نگاه کند انگار یک سال فیلم نگاه کرده و هر کس یک شوت بزند ثواب شوت کریستیانو رونالدو رو به او میدهند و هر کس به بازی فوتبالی نگاه کند به اندازه اجر مورینیو در دقایق حساس بازی اجر می برد آگاه باشید که هر مسئولی که در زمینه فیلم و فوتبال در ماه رمضان کوتاهی کند از جام باشگاههای آفریقا محروم شده و عذابی مانند عذاب دوپینگ کنندگان در انتظار اوست"

واقعا باید به مسئولین جایزه نوبل داد چون در ماه رمضان شرایط رو برای هر چه بیشتر شدن جوانان در مسجدها فراهم می کنند از یک طرف فیلمهای چهار جانبه برگزار کردند که از سر افطار تا ساعت یازده شب رو پر کرده از یک طرف فوتبال جام باشگاههای ایران و از طرف دیگه تازه میخوان تو شهر ما جام رمضان رو هم برگزار کنند واقعا جوونای مملکت اگه تو ماه رمضان مسجد بیان باید سرتا پاشون رو طلا گرفت چون الحمدلله مسئولین ما اینقدر فکر مسجد نیومدنشون هستند.
تا میخوای حرف بزنی میگن آقا هر کی مسجدیه خودش میره از همین آقایی که اینهمه آزادی اندیشه داره اگه بپرسن اگه فرزندت امتحان داشته باشه خداییش کتاب دستش میدی کنارش   هم پلی استیشن روشن کنی یا یه  فیلم توپ بزاری بعدش بگی  حالا خودت انتخاب کن.
خدایا قربونت برم که تو ایران هم غریبی 

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در سه شنبه 1389/06/2 و ساعت 11:15 | نظر شما ()

اسب وحشی ... اخلاق ,   

                                            
تا حالا دیدی چطوری یک اسب وحشی و سرکش رو رام می کنند.
اگه بهت بگن باید سوار اسب بشی و چاره ای نداری جز اینکه سوار اسب وحشی بشی چه حالی پیدا می­کنی.

                                              

برای اینکه اسب نفسمونو رامش کنیم:
باید با وحشی گریهای اوّل کارش کم نیاریم و افسارشو رها نکنیم.

رفقا روزه هم یکی از راههاییه که این نفس سرکش رو رامش کنیم.
نفسی که هنوز تشنه نشده بود آب باهاش لب به لب میشد.
هنوز گرسنه نشده بود با صدای "بدو بیا غذا حاضره"ی مامان جونش سه سوته شکمی از عزا در میاورد.
نفسی که خدایی جز بت نفس نداشت و جز بله قربان حرف دیگه ای بلد نبود.
                                                    

حالا چند روزیه که این غلام حلقه به گوش، حلقه رو از گوشش انداخته و داره برای خودش آقایی میکنه؛
تازه  فهمیده که پادشاهی چه حالی میده و هوسرانی چقدر حالگیریه.
و حالا وقتی که موقع افطار سر سفره میشینه شیرین ترین غذای توی سفرش مزّه ی یک روز ریاسته؛
مزه­ای که تا همیشه زیر دندونش میمونه.

 

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1389/05/27 و ساعت 12:32 | نظر شما ()

بنی آدم اعدای یکدیگرند ... اخلاق ,   

                  
خواستم برای حدود یک ماه جایی بمونم بدون اینترنت نمی تونستم مخابراتی گفت یه خط تلفن میخری 80 تومان هر وقت خواستی حتی سه چهار روز دیگه هم باشه خط رو برمی گردونی و 75 تومان بهتون میدیم. امروز برگشتیم قم امّا وقتی خواستم خطم رو پس بدم گفت دوماه دیگه پولت رو پس میدیم و یه توجیهاتی هم بدرقه حرفاش کرد.
اومدیم ماشین بگیریم بیایم قم اوّلش راننده یه طوری با ما طی کرد که 16-17 تومن کرایتون میشه بعد که رسیدیم به زور و زحمت 20تومان راضی شد؛ تازه اینا نمی از دریا بود.
تصمیم گرفتم دیگه دو چشم که هیچی شونصدتا چشم دیگه هم قرض کنم و حسابی مواظب باشم کلاه سرم نره امّا فکر نکنم بتونم از پس این دزدای جنترمن حرفه ای بر بیام.
راستشو بخواید یه حسّ بدی بهم دست داده حسِّ میکنم هر کی تو هر شغلی منتظره یه جوری از مردم کش بره و اصل بر سودبریه و هر کس هر چه بیشتر کاسب شد موفّق تره گور پدر طرف مقابل که ضرر میکنه و کلاه سرش میره و این یعنی مرگ اخلاق.
به ما گفتند"هر چه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند"ولی مافقط نیمه اوّل آن را شنیدیم که"هر چه برای خود می پسندی" و امّا در مورد دیگران، به تو  چه؟ تو دستت به کلاه خودت باشه.
یادش بخیر با جناب سعدی خدا رحمتش کنه اختلاط می کردیم گفت "بنی آدم اعضای یکدیگرند" تو جامعه چرخی زدم و عرض کردم صحیح تر اینه که بفرمایید"بنی آدم اعدای یکدیگرند" امّا وقتی این بیت رو خوند "تو کز محنت دیگران بی غمی      نشاید که نامت نهند آدمی" گفتم ای وَل حقّ با شاعر شیراز بود و فهمیدم که اونهایی که خودخواهند و دشمن و اعدای مردمند اصلا آدم نیستند.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1389/05/11 و ساعت 22:20 | نظر شما ()

هر کی به فکر خویشه ... اخلاق ,   

                               
تا حالا با خودتون حرف زدین خیلی با حاله یه تیکه از حرف زدن من با خودم:
آ های با توام. خودت رو به اون راه نزن. آره خود تو. یه سوال داشتم. اگه وقت داری جوابم بده؛ البتّه می دونم که برای من وقت نداری ولی این دفعه رو شرمندتم بی جواب خِرِتو ول نمی کنم. ببینم  فتوشاپ بلدی؟ یولید چطور؟ با وُرد کار کردی؟ می تونی ویندوز نصب کنی؟ تری دی مکس و پُزِر در چه حدّی؟ چقدر برای مسائل ریاضی و فیزیک و شیمی دود چراغ خوردی؟ می دونم اگه صدتا سوال مثل اینها ازت کنم جوابت مثبته آفرین به تو که اینهمه به فکر کشف مجهولاتت بودی و بی خیال نشدی امّا یه لحظه صبر کن. کجا؟سوال اصلی مونده. ببینم روی شناخت من چقدر وقت گذاشتی؟ چند دقیقه فکر کردی؟ اگه بگی هیچی درگیر میشیما. یعنی همه چیز ارزش شناخت و بررسی و فکر کردن و  سوال گرفتن و معلّم خصوصی استخدام کردن داره جز من بیچاره؟ خیلی بی انصافی خیلی. بچه بیا بشین دو دیقه فکری به حال خودت کن یه ذرّه بین بردار روی من بزار کمی دقّت کن از ما گفتن بود بعدا پشیمون میشیا بیا و دمی با من بساز..
واقعا "هر کی به فکر خویشه" را باید عوض کنن بگن "هیچ کی به فکر خویش نیست" 

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1389/04/27 و ساعت 18:38 | نظر شما ()

از ما بهترون ... دلنوشته , اخلاق ,   

      گاهی با خودم فکر می کنم فاصله اون جوونی که موهاشو فشن زده و یه هندزفری تو گوشش گذاشته و از کنارم ردّ میشه و تو عالم خودش صفا میکنه با منی که ادّعام گوش فلک رو کر میکنه چقدره. خداییش من که وقتی با اغلب این جوونا میشینم صفا میکنم وقتی حرف میزنند تازه متوجه میشی چه دل باصفایی دارن و چه بسا خدای اونا از خدای ماها قشنگتره وقتی ما در خم کوچه پس کوچه های حروف حلقی و رعایت قواعد تجویدی با یه خدای رسمی حرف میزنیم، همین جوونای به قول بعضی ها لات و الوات؛ فرقی نمیکنه چه دختر چه پسر؛  وقتی یه گوشه، دلشون از عالم و آدم خسته میشه و  یه "خدایا چاکرتیم" میگن شاید سیمشون خیلی راحت تر از ما  وصل میشه و بی تکلّف خدا هم تحویلشون میگیره. نه بخاطر اینکه خلافن بلکه بخاطر اینکه  ادّعا ندارند و ریا نمیکنن ظاهرشون خلاف سنگینه و باطنشون بعضی وقتا هم که شده  پاک و خداییه.
     خلاصه گاهی فکر می کنم منی که با هزار ادّعا و ظاهری که ازش معنویّت میباره منی که به نماز میایستم و دلم هزار راه میره و معلوم نیست یک کارم با اخلاص باشه، اگه منو  با اون جوون قیامت حاضر کنند، کی مقامش بالاتره اونی که ظاهر و باطنش یکی بود و یا حتی گاهی باطنش بهتر از ظاهرش یا منی که ظاهرم بهشت بود و باطنم دورویی. استادم یه شعر خوند که خیلی برام جالب بود یادگاری از من داشته باشید:
                 "زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار / که ره از صومعه تا دیرمغان اینهمه نیست "
__________________________________________________________________________
    این پست را اوّل برای خودم نوشتم بعد برای همه اونهایی که خیال میکنن خدا و بهشت شش دنگش قباله اونهاست و به دیگران با چشم حقارت نگاه می کنند یا بهتره بگم اصلا دیگران را لایق نگاه کردن  نمی بینند.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1389/04/14 و ساعت 14:31 | نظر شما ()

سوال، هنر هشتم ... اخلاق ,   

                   
 در کلاس بهترین استاد جهان حضور دارید سوالی به ذهن شما میاد دستتان را بالا می کنید و با جرأت سوالتون را مطرح می کنید. استاد از روی صندلیش بلند میشه و با تبسّمی حاکی از رضایت و ذوق زدگی رو به دانشجوها میکنه و میگه : آیا تا حالا دیده بودید کسی به این زیبایی سوالش را مطرح کنه؟
سوالِ خوب پرسیدن یک هنر است و نشانه متفکّر بودن و فهم سوال کننده؛ و لذا ما باید ذهنی پرسشگر داشته باشیم و وقتی از دنیا می رویم عقلمان را آک تحویل ندهیم به قول آقای نقویان اگر اهل چرا گفتن نباشیم ما را چراگاه می برند.
 چند نکته راجع به سوال کردن:  
1- کسی که شبهه و سوالی را مطرح می کند باید تشویق شود نه توبیخ.
2- باید به سوال طرف مقابل گوش داد هر چند از نظر علمی در سطح بسیار پایین تری باشد.
3- فرهنگ پرسش گری باید در جامعه نهادینه شود.
4- جوّ جامعه باید به گونه ای باشد که یک زن بتواند نزد بالاترین مقام حکومتی رفته و آزادانه سوالش را مطرح کند.
5- گاهی یک تشویق معنوی سوال کننده از صدها تشویق مادّی موثّرتر است.
6- ما معمولا سوال می پرسیم و برای بهترین پاسخ هدیه می دهیم ولی می شود گاهی به بهترین سوال هدیه داد.
7- سوال و شبهه وقتی خوب است که انسان آن را نزد اهل علم مطرح کند و به پاسخش دست یابد وگرنه ذهن پر از شبهات بی پاسخ مانند جعبه ای پر از مار و عقرب است.
 

 بنده این نکات را از جمله ای از یک روایت برداشت کردم؛ البتّه ادّعا نمی کنم همه نکات صریحا از این جمله بدست میاد امّا بی ربط هم نیست.
 روزی پیامبر(ص) در جمع اصحاب نشسته بود. اسماء که زنی فاضل و سخنور بود و به خطیب زنان شهرت داشت، وارد شد و پس از احترام به پیامبر(ص) عرض کرد: به نمایندگی از سوی زنان پرسشی دارم و پرسش خود را که تقریبا سوالی طولانی بود مطرح کرد. پیامبر(ص) خوب به سوال او گوش داد و بعد رو به یاران کرد و گفت:
آیا تاکنون شنیده بودید زنی به این زیبایی سؤال دینی اش را مطرح کند؟"1

1- سیرة النبویة ، ابن هشام، ج 3/356

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1389/03/16 و ساعت 05:23 | نظر شما ()

عروس صبح ... اخلاق ,   

     بعضی ها گمان می کنند عشق و عاشقی در چشم و ابرو و بالا تنه و پایین تنه خلاصه می شود، ولی خدمت آنها عرض کنم زود قضاوت نکنید.  خوب است اگر فرصت کردیم نگاهی به دیوان امام خمینی ره بیندازنیم که ایشان با یارشان چطور عشق بازی می کنند و لطافت و ظرافت و عشق و معرفت را در دیوان ایشان ببینیم؛ برای نمونه یکی از اشعار ایشان را می آورم تا ما دور ماندگان از وادی اهل معرفت و در گل ماندگان در خاک طبیعت بدانیم که خدا هم یاری است که بعضی زیبایی او را یافته و شیفته او شده و بهتر از هر عاشقی با یاد و وصال او لذّت می برد. ببینید امام ره مناجات های شبانه شان با خدا را چطور تمثیل می کنند:
یک امشبی که با منی از راه لطف و مهر          جبران  شود  بقیه  عمر  ار  بود فسو س
ن
ارندم ار بخواهم کاین شب سحر شود          باشد  اگر  به  تخت  سلیمانیم  جلو س
هندی ز هند تا به سر کویت آمدست           کی دل دهد به شاهی شیراز و ملک طوس
                                                                                                             روحش شاد

 

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1389/03/14 و ساعت 09:07 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
صفحات :
1
2