تنها ... الهه نامه ,   
تنها کسی که نگذاشت تنها مرا خدا بود

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1392/11/28 و ساعت 23:00 | نظر شما ()

شونه ای برای تکیه کردن ... دلنوشته , الهه نامه , قرآن ,   
                                                                
وقتی بغضت شکسته می شه و اشک مهمون چشمای خستت؛ 
وقتی حوصله کوچه و خونه و عاقل و دیوونه رو نداری؛ 
وقتی صدای ظریف نانسی عجرم هم حریف فریاد غمهای درونت نمیشه؛
وقتی آوای عربی شکیرا ایزابل هم نتونست آرامش رو بهت هدیه کنه؛
وقتی نوشیدن قهوه تلخ، کام تو رو یک هزارم هم شیرین نکرد؛
.
.
.
اونجاست که با تمام وجود احساس میکنی، بدون تکیه گاه می میری؛
اونجاست که مثل دیوونه ها دنبال یه شونه آشنا می گردی؛
امّا عزیز من در اون لحظات سخت، 
شونه ای پیدا کن که خودش، فقیر شونه ای نباشه؛
راستی تا حالا دومینو بازی کردی...

پ.ن: فاطر : 15   یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ 
اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بى‏نیازِ ستوده است‏....................
الأحزاب : 48   وَ لا تُطِعِ الْكافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكیلاً 
و كافران و منافقان را فرمان مبَر، و از آزارشان بگذر و بر خدا اعتماد كن و كارسازى [چون‏] خدا كفایت مى‏كند.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1389/10/13 و ساعت 06:36 | نظر شما ()

مورچگان فیلسوف! ... الهه نامه , داستان ,   
                                 
مورچه‏اى بر صفحه كاغذى مى‏رفت . از نقش‏ها و خطهایى كه بر آن بود، حیرت كرد . آیا این نقش‏ها را، كاغذ خود آفریده است یا از جایى دیگر است؟ در این اندیشه بود كه ناگاه قلمى بر كاغذ فرود آمد و نقشى دیگر گذاشت . مور دانست كه این خط و خال از قلم است نه از كاغذ . نزد مورچگان دیگر رفت و گفت: مرا حقیقت آشكار شد . گفتند: كدام حقیقت؟ گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود، نقشى ندارد و هر چه هست از گردش قلم است . ما چون سر به زیر داریم، فقط صفحه مى‏بینیم؛ اگر سر برداریم و به بالا بنگریم، قلمى روان خواهیم دید كه مى‏چرخد و نقش و نگار مى‏آفریند . 
در میان مورچگان، یكى خندید . سبب را پرسیدند . گفت: این كشف بزرگ را من نیز كرده بودم؛ لیك پس از عمرى گشت و گذار بر روى صفحات، دانستم كه آن قلم نیز، اسیر دستى است كه او را مى‏چرخاند و به هر سوى مى‏گرداند . انصاف بده كه كشف من، عظیم‏تر و شگفت‏تر است . 
همگان اقرار دادند به بزرگى كشف وى . او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئیس فیلسوفان خواندند. چه، تاكنون مى‏پنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم یافتند كه آفریدگار نقش‏ها، نه كاغذ و نه قلم است؛ بلكه آن دو خود اسیر دیگرى‏اند . 
این بار، مورى دیگر گریست . موران، سبب گریه‏اش را پرسیدند . گفت: عمرى بر ما گذشت تا دانستیم نقش را قلم مى‏زند نه كاغذ . اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نیز اسیر است، نه امیر . ندانم كه آیا آن امیرى كه قلم را مى‏گرداند، به واقع امیر است، یا او نیز اسیر امیر دیگرى است و این اسیران، كى به امیرى مى‏رسند كه او را امیر نیست؟

حکایت پارسایان/بابایی رضا

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1389/06/20 و ساعت 11:35 | نظر شما ()

بی وفا ... الهه نامه , شعر ,   


صدام زدی گفتی بیا
گفتم ولمون کن بابا

دستمو آروم  کشیدی
دستمو محکم کشیدم

گفتی دوست دارم بیا
اخمامو درهم کشیدم

برای خریدن دلم
یه هدیه آوردی واسم
 
فرشته­ای خوشگل و ناز
مهربون و اهل بساز
 
خنده من برای او
یه آسمون راز و نیاز
 
گریه­ من ترانه­ی
قشنگ شبهای دراز
 
چشمای خوشگلش برام
 تا همیشه بازه و باز
 
اِند وفاست خواب نمیره
میگه لالالا، گل ناز

گفتی که این کنیزی که
واسه­ی تو در به دره
 
اسم قشنگش بنویس
رو لوح قلبت "مادره"
گفتی اینم یادگاری
حالا بگو دوسم داری
 
گفتم مگه تو بیکاری
برو بابا حوصله داری

هزار تا یادگاری از
دستای باصفای تو
 
هزار تا بی وفایی از
بنده­ی بی خیال تو

این قصه قدیمی
من با خدای عالمه
 
           اشکای من سونامی بشه 
                        هستیمو برداره کمه

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1389/06/8 و ساعت 17:32 | نظر شما ()

آره نازم می کشی ... الهه نامه , شعر , دلنوشته ,   

              
    
     وقتی که دعا میخونم 
        خدایا دعامو گوش کن                    
               لرزش صدامو گوش کن 
                     نغمه نگامو گوش کن
           

              روتو برنگردون از من
                    غم و غصّه هامو گوش کن

        
     آهوت از همه رمیده
          به خودت قسم بریده 
               هی دویده و دویده
                    تا در خونت رسیده

     اگه تو بگی که برگرد
          میمیره جایی نداره
             جز در خونه ی پاکت
                دیگه مــاوایی نــداره
                                       جز تو لیلایی نداره

     
      دست تو سفید و نازه 
         سر من سیاهه امّا 
             دست تو باهاش میسازه 
    

     دستتو روی سر من می کشی 
           آره با چشم سیاهت 
               آره با دست سپیدت
                  آره نازم می کشی 
                      آره نازم می کشی...
                                           

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1389/05/20 و ساعت 00:39 | نظر شما ()

قصّه من و تو ... الهه نامه , دلنوشته ,   

          

میدونم واسه هیچ کی جشن تولّد نگرفتی جز واسه من نمی دونم چقدر خاطرخوام بودی که ایشالّا مبارک بادا رو همون لحظه اوّل تولّدم گفتی یعنی اوس کریم فدات شم من با همه کاردستیهای قشنگت فرق داشتم ؟
 وقتی قرار شد زمینو به ما بدی چهار تا فرشته شروع کردن به زِر زدن که نمی دونم خدایا ما هواتو داریم و این آدما آدم نیستن، شرّن. بزرگوار، تو هم کم نیاوردی و بابا آدم رو صدا کردی و مراسم رو کم کنی رو طوری برگزار کردی که دیگه فرشته ها نتونستن سر بلند کنن.
آخرش هم همه بر و بچ آدم رو قبل از اینکه دنیا بیان جمع کردی و جلسه توجیهی گذاشتی و بهشون گفتی: میرید رو زمین مثل بچه آدم دستتونو از دست من رها نمی کنید تا دوباره یکی یکی صداتون کنم بیاید هممون قبول کردیم. بعدش از شیطون رونمایی کردی و گفتی: راستی این آبش با شما تو یه جوب نمیره اگه دست منو رها کردین سوارتون میشه.
وقتی پامون به زمین وا شد اونقده ذوق زده شدیم که همه چی یادمون رفت.
بعضیامون خرپول بی پول شدن و شیطون سوارشون شد.
بعضیا زن ذلیل شدن نه بعد از ازدواج بلکه قبل از ازدواج آخه بخاطر اینکه دستشونو تو دست .....بزارن دست تو رو رها کردن.
بعضیها دودستی میز ریاست یا بهتر بگم خباثت رو چسپیدن و دیگه دستی برای تو نذاشتن هرچند که اگه شونصدتا دست هم داشتند باز هم برای میزشون کم میاوردن.
امّا بعضی ها پا زیر همه چی زدن تا دست تو رو رها نکنن؛ بیخود نبود اینهمه جوش ما آدما رو میزدی، آخه این گروه آخری خیلی بامرام بودن و تا آخرش وایسادن و تو هم هواشونو داشتی.  

        راستی خیلی ضایعه  که شیطون که باید به آدم سجده می کرد سوارش بشه

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1389/05/1 و ساعت 00:18 | نظر شما ()

دوست دختر دوست پسر ... دلنوشته , الهه نامه ,   

                       

                                     

        سرمان شلوغ است، دیگر کسی حوصله تو را ندارد، اصلا اگر بیکار هم باشیم کسی برای تو اس ام اس نمی­فرستد کامنت نمی­گذارد و حتّی فکرت را هم نمی کنیم. آیدیت همیشه آنلاین است امّا هیچ وقت دلمان برای چت کردن با تو تنگ نمی­شود. الان هم که من این جملات را برای تو می­نویسم قول می­دهم همان اوّل کاری تا ببینند درباره توست موس را روی ضربدر سمت راست می­برند و ایکی ثانیه پنجره رو به تو را می­بندد؛ بگذار تا هیچ کس نخواند امّا من می­نویسم می­نویسم که وقتی در شکم مادر بودیم تو ما را تنها نگذاشتی و در آن تاریکی غذای ما را فراهم کردی و وقتی از دنیا می­رویم هم درتنهایی قبر جز تو امیدی نداریم. ولی بین این دو تنهایی تو را تنها می­گذاریم و همه چیز را فراموش می­کنیم. ما آن کسی نیستیم که هر لذّتی را به جز یاد تو گناه بشماریم و با تو عشق بازی کنیم. ما بویی از لذّت آن کس نبرده­ایم که گفت اگر پادشاهان عالم می­دانستند عبادت خدا چه لذّتی دارد تخت پادشاهی را رها می­کردند و به دنبال عبادت می­رفتند. خدایا لذّات حیوانی در قلبم سلطنت می­کند؛ خدایا ترسم این است که یک عمر با صورت انسان زندگی کنم و حیوان بمیرم. نزدیک غروب است و دلم گرفته است. تو گفتی کسی که یاد مرا کنار بگذارد زندگی سختی دارد؛ راست گفتی بی تو بودن سخت است شاید سختی­اش از این است که دلم آرام گریه می­کند و بهانه تو را می­گیرد ولی اینقدر صدای دانس و پاپ و اندی و صندی را بلند کرده­ایم که صدای هق هق گریه­هایش را نمی­شنویم؛ آنقدر دستمان به صورتمان بند شده که سیرتمان را فراموش کرده­ایم. خدایا یکی دوست دختر دارد و دیگری دوست پسر؛ یکی لیلی و دیگری مجنون؛ خدایا تمام دختران زیبا و پسران دلربا کاردستی تواند ولی ما نقّاش را فراموش کرده و عمری بت پرست نقش شده­ایم. خدایا دوست دارم هر روز لحظاتی با یاد تو زنده باشم ای مهربان این لحظه را از من دریغ مکن...

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1389/03/23 و ساعت 20:42 | نظر شما ()

راضی نمیشی ... اخلاق , الهه نامه ,   

اگه یکی برامون کامنت گذاشت وجدانمون راضی نمیشه بی جوابش بگذاریم و بگذریم، اگه کسی کرایه تاکسی ما را حساب کرد حتما ازش تشکر می کنیم.

پرانتز باز(
بدن انسان تشکیل شده است از :

  دستگاه گوارشی دستگاه قلبی-عروقی دستگاه عصبی دستگاه تنفسی دستگاه استخوان بندی دستگاه عضلانی دستگاه پوستی دستگاه ایمنی دستگاه غدد درون ریز دستگاه ادراری  

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1389/03/9 و ساعت 06:33 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
+ حرمِ شهید وطن است
صفحات :