مهاجران- قسمت دوم ... داستان ,   


گندمی، پرناز و یکی از پیش خدمت های رئیس برای پیدا کردن موش به سمت داخل جزیره پر کشیدند. گندمی سن و سال بیش تری داشت و در این ماموریت جلودار بود. آن ها از بالای درخت های نیمه خشک و بوته های بیابانی و زمین های شوره زار جزیره می گذشتند. 


ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1392/07/29 و ساعت 06:34 | نظر شما ()

مهاجران- قسمت یکم ...   

غاز، پرواز، پرنده، نقاشی

1
آفتابِ آخر روز، به مزرعه گندم می تابید. مزرعه، طلایی رنگ شده بود. نسیم، در خوشه های گندم موجی دیدنی ایجاد می کرد. مردی با دست هایی پینه بسته در مزرعه کار می کرد. داس دستش بود و گندم هایش را درو می کرد. یکدفعه دست از کار کشید. دستش را سایبان چشمش کرد و به آسمان خیره شد. آن طرف تر دختر سه چهار ساله اش دامن مادر را کشید و به آسمان اشاره کرد. آن ها به دسته چند صدتایی غازهای خاکستری نگاه می کردند.
غازها از دهکده فاصله گرفتند. از مراتع سرسبز و کوه و رودخانه ها گذشتند. به دریا رسیدند. مدتی دریا زیر پایشان بود. از بالای یک کشتی بزرگ تجاری گذشتند. چند نفر روی عرشه بودند. پرنده ها را به هم نشان می دادند. ناخدا از پنجره اتاق فرمان، پرنده ها را دید. برایشان بوق کشتی را به صدا در آورد.


ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1392/07/24 و ساعت 22:34 | نظر شما ()

گور پدر زندگی ... داستان ,   


شسته بود روی صندلی. استخوان درشت بود و قد بلند. صورت پهنی داشت. پیژامه ای راه راه تنش بود. آستین هایش را بالا زده بود. گاهی ریشش را می خاراند. سه چهار روز که شیش تیغه نمی کرد می افتاد به خارش. ته مانده سیگارش را در آتش انداخت. سیگار بعدی را روشن کرد. دودش را داد هوا. دودها را با یک دست کنار زد و رفت به طرف آتش. بره روی آتش را قدری چرخاند. بینی اش را نزدیک بره گرفت. چشمانش را بست و بو کشید. بو را تا مغز و ریه ها و احتمالا کلیه ها داد داخل و گفت:
- گور پدر زندگی

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1392/07/17 و ساعت 12:52 | نظر شما ()

دُم ... داستان ,   

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1392/07/12 و ساعت 19:38 | نظر شما ()

زن هرزه ... داستان ,   

 هتلش خیلی توپ بود. همه چیز داشت. حتی زنان هرزه. روحانی ای روی یکی از مبل های لابی نشسته بود و روزنامه می خواند. قدری آن طرف تر مردی استخوانی نشسته بود. کت شلوار خاکستری به تن داشت. دو تا هم پیاله هایش هم کنارش بودند. ته سیگارش را در جاسیگاری فشرد. سوت آهسته ای زد. توجه یکی از زنان هرزه را جلب کرد. با اشاره به او فهماند که برو سمت حاج آقا. دوستان مرد هم سرشان را انداخته بودند زیر و موزیانه می خندیدند. زن با تکان دادن سر و دستش فهماند که هرگز به سمت حاج آقا نمی رود. مرد باز اصرار کرد. زن دستش را بالای سرش به علامت عمامه چرخاند و رویش را از مرد برگرداند. 
کسی گفت: لباس روحانیت لباس تقواست و لباس التقوی ذلک خیر1


1. اعراف؛ 26

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1392/07/3 و ساعت 13:10 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
+ حرمِ شهید وطن است
صفحات :