ورق در محراب ... داستان ,   
    
وقت سحر همه چیزش خاص است؛حتی خماریش. ته مانده بطری اش را سر کشید. در کوچه های خاکی شهر تلو تلو می خورد. لباس مشکی اش به دیوارهای خشتی کشیده می شد. جیب لباسش از ورق قلمبه شده بود. دولو خشت از جیبش بیرون زده بود. دکمه های بازش، گردبند طلایش را به نمایش می گذاشت. گاهی بی دلیل می خندید. گربه ای جلوی راهش سبز شد. بطری را به طرفش پرتاب کرد. بطری، دو سه متریش زمین خورد و شکست. شهریار زد زیر خنده. 

     یک ساعتی وِل بود. به کوچه مسجد که رسید، اذان گفتند. درِ مسجد باز بود. سرش را انداخت زیر و رفت داخل. صف اول جماعت، درست پشت سر حاج آقا، ایستاد. حاج آقا پیرمردی با مزه بود. قیافه اش بوی کتاب و استاد و عطر محمدی می داد. عبای قهوه ای روشنی روی دوشش بود و عمامه سفیدی بر سر داشت. بعضی ها خواستند شهریار را از پشت سر حاج آقا دور کنند که حاج آقا با اشاره منعشان کرد. حاج آقا تکبیر گفت. شهریار کم کم عقلش سر جا آمد. فهمید کجا آمده. دکمه های لباسش را بست. دستی به موهایش کشید. زیر لبی گفت: چه غلطی کردیم، مجّد، نماز جماعت، بیخ گوش حاجی....

     حاج آقا به رکوع رفت. تا شهریار رکوع رفت، ورق هایش هم سجده کردند. ورق های قمار با عکس های مستهجن دور حاج آقا حلقه زد. حاج آقا عبایش را سریع شُل کرد. عبا افتاد. ورق ها زیر عبا ناپدید شدند. نماز که تمام شد، حاج آقا عبایش را زیرکانه جمع کرد. نگذاشت کسی از رازشان بویی ببرد. با همه دست داد. اما گرمای دست حاجی برای شهریار چیز دیگری بود.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1392/05/26 و ساعت 20:56 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ نافله‌خوان را هم باید از چین وارد کنیم
+ عید مثل معاد است
+ مصاحبه همشهری قم با علی آرمین
+ گفتگوی خدا و قرآن
+ «به نام یونس»؛ سیر تکامل انسان در یک قصه قرآنی
+ میزبانی از خدا در ماه رمضان
+ آشنایی با رمان تازه‌منتشرشدۀ «به نام یونس»
+ یک حرف حساب
+ آشنایی با رمان «به نام یونس»
+ ماه رمضان امسال را با رمان به نام یونس تجربه کنید
+ مقایسه‌ای بین شهاب رمان کمیک استریپهای شهاب و یونس رمان برکت
+ رمان به نام یونس جزو پرفروش‌ترین‌های سی و یکیمن نمایشگاه بین المللی کتاب شد
+ نقد کمیک استریپهای شهاب
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب تهران
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب پاریس
+ گفتگو با روحانی رمان‌نویس
+ نگاهی به رمان «به نام یونس»
+ چرا نباید درخواست تعجیل فرج کرد؟
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
صفحات :