رنگ شقایق ... دلنوشته , داستان ,   

عالم ذرّ بود و بنی آدم جمع و کلاس معنی کلمات برقرار؛
هر کلمه را که نام میبردند، ولوله ای می افتاد و هر کس نظری میداد و با ژستی عالمانه، کلمات را معنی می کردند.
امّا وقتی به یک کلمه رسیدند دیگر کسی صدایش در نیامد، همه سرها را پایین انداختند؛ آخر حرفی برای گفتن نداشتند، چون گفتنی نبود؛ آن کلمه سه حرف بیشتر نداشت "ع ش ق"
سکوتی حاکی از ضعف و کم آوردن، عالم گیر شد و لحظاتی عشق میدان دار بود و «هل من مبارز» می گفت و هیچ هم آوردی نداشت.
کار به جایی رسید که برای اینکه عشق معنا شود، خداوند دست به کار شد.

عشق پیوندی است میان دو زیبایی؛
در یک پیوند هر چه زیبایی دو طرف بیشتر باشد، جاذبه بیشتر است و هر چه جاذبه بیشتر باشد به قله عشق نزدیکترند و هر چه به قله عشق نزدیکتر باشند جدایی سخت تر و هر چه جدایی سخت تر باشد زندگی بدون معشوق تنگ تر و تنگ تر است تا جایی که دیگر ماندنِ بی دلیل، دلیلی ندارد و  با رفتنِ یکطرف، دیگری نیز یا میرود و یا نمیماند.
این قاعده بازی عشق است و تازه این مربوط به کسانی است که به قله عشق راه نیافته اند و در دامنه یا در کوهپایه های آن سیر می کنند، امّا اگر دو لیلی و مجنون که مجنونش در اوج جنون و لیلایش مجنون تر از مجنون باشد؛ آن دو که پرچم خود را در نوک قله عشق به اهتزاز در آورده اند؛ دو زیبا که به جای اینکه به عشق افتخار کنند، عشق به آنها می بالد و از آنها آبرو می گیرد؛ اگر این دو تحقّق یابند، اینجاست که عشق معنا پیدا می کند.
و خدا علی را آفرید و زهرا را؛ تا عشق بی سر و سامان نماند؛
 امّا اگر یکی از این دو گوهر را(یا بهتر بگویم یک گوهر را) جدا کنند، از دیگری چه می ماند. من معتقدم دیگری هم میرود آخر نمی تواند بماند.
نباید گفت چرا زهرا رفت باید گفت چطور علی ماند.
معجزه علی این بود که بعد از زهرا زنده ماند؛ هر چند پس از او خواب بر چشمانش حرام گشت.
زهرا خوشحال نبود که به بهشت میرود؛ غمگین بود که از نزد بهشت میرود؛ شاید آن تبسم ملیحش هم بخاطر تسکین دل یارش یود و می خواست این آخر کاری هم درونش را برای او رو نکند تا نکند بر دل زخمی علی نمکی پاشیده باشد.
  
آری علی بود و زهرایش که آرام آرام ترانه وداع را با سکوتش می خواند؛
و خدا علی را با زهرا جمع کرد و عشق را نتیجه گرفت ولی عشق تا ابد سرخ ماند و رنگ شقایق به خود گرفت. و عشق معجونی شد از علی و زهرا و شقایق.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1390/01/28 و ساعت 08:53 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ نافله‌خوان را هم باید از چین وارد کنیم
+ عید مثل معاد است
+ مصاحبه همشهری قم با علی آرمین
+ گفتگوی خدا و قرآن
+ «به نام یونس»؛ سیر تکامل انسان در یک قصه قرآنی
+ میزبانی از خدا در ماه رمضان
+ آشنایی با رمان تازه‌منتشرشدۀ «به نام یونس»
+ یک حرف حساب
+ آشنایی با رمان «به نام یونس»
+ ماه رمضان امسال را با رمان به نام یونس تجربه کنید
+ مقایسه‌ای بین شهاب رمان کمیک استریپهای شهاب و یونس رمان برکت
+ رمان به نام یونس جزو پرفروش‌ترین‌های سی و یکیمن نمایشگاه بین المللی کتاب شد
+ نقد کمیک استریپهای شهاب
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب تهران
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب پاریس
+ گفتگو با روحانی رمان‌نویس
+ نگاهی به رمان «به نام یونس»
+ چرا نباید درخواست تعجیل فرج کرد؟
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
صفحات :