نقد رمان کنسرو غول ...   
نکات مثبت:
1-ساخت یک غول که در واقع حاصل تخیل توکا است. این غول هر خصلتی را از کسی یا چیزی از اطرافش انتزاع کرده است. در واقع او، خود توکاست و استعداد اوست که دارد شکوفا میشود.
2-توجه به نقد مادرانی که حوصله ی بچه ها و غذا پختن برای آنها را ندارند و بیشتر با ماهواره و امثال آن سر خودشان را گرم کرده اند و عصبی هستند و به طور خلاصه نقد زندگی کنسروی
3-سرکوب کردن استعدادهای بچه و رفتار تحکّمی با او؛ همانگونه که در اجبار توکا به انجام کارهایش با دست راست نمایان بود.


نکات منفی:
1-گل درشت بودن و اغراق آمیز بودن برخی از نقطه های تحول داستان. 
مثلا یکدفعه بعد از پیدا کردن کتاب زرد، توکا معروف میشود و معلمها با دیدن حل چند مساله ریاضی توسط او خیلی سریع او را تحویل میگیرند و تا جایی که قرار است نامش در کتاب گینس ثبت شود. تحولی به این صورت میتواند علاوه بر اغراق آمیز بودن، باعث ایجاد توقعی کاذب در نوجوانان شود و آنها خیال کنند که رسیدن به قله های کمال و بروز استعدادهایشان کاری است که نیازی به تلاش چندانی ندارد و اگر مثلا چهارتا فرمول را حفظ کردند میتوانند مدرسه و آموزش و پرورش و دنیا را در مقابل خود به سجده وادار کنند.
البته تحولهای افراطی در مورد مادر توکا هم اتفاق می افتد و بعد از اینکه از مدرسه برایش زنگ زده اند، دو نوع غذا میپزد و اعصابش آرام میشود و همه چیزش درست میشود. مادری که مشکلات زیادی از جمله نبود شوهر، وضعیت سخت مالی، چاقی و مسائل دیگری هم هست که بتواند ناراحتیهایش را تشدید کند.
2-شیرفهم کردن مخاطب.
بعضی جاها گویا نویسنده میخواهد مخاطب را شیرفهم کند. به نظر میرسید برای فهماندن اینکه جنایتکارها آدمهای بدی هستند، همان اندازه که توکا در تلویزیون می بیند که جنایتکارها دو نفر را کشته اند و رویشان پارچه سفید انداخته اند کافی بود؛ ولی ما می بینیم که نویسنده در اواخر داستان باز قضیه بانک و قرار با مادر را می آورد. قضیه ای که داستان شبیه فیلم هندی میشود و پلیسی برای نجات توکا چند تیر میخورد و بالاخره توکا  باز میفهمد که پلیسها خوبند و جنایتکارها بدند.
3-به کار بردن الفاظ و افعالی خلاف ادب و رکیک.
گویا نویسنده میخواهد با استفاده از چنین مواردی، مخصوصا در اوایل داستان، مخاطب را جذب کند و در اواخر داستان او را راهنمایی کند. اما هیچ تضمینی نیست که اثرات چنین الفاظ زشت و خلاف ادبی از ذهن پاک نوجوان پاک شود و چه بسا که از قباحت این مسائل در نظر نوجوان کاسته شود و او به عنوان شوخی یا جدی این الفاظ را به کار ببرد. به قول معروف آمدیم ابرویش را درست کنیم، چشمش را کور کردیم.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1395/08/23 و ساعت 06:11 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ نافله‌خوان را هم باید از چین وارد کنیم
+ عید مثل معاد است
+ مصاحبه همشهری قم با علی آرمین
+ گفتگوی خدا و قرآن
+ «به نام یونس»؛ سیر تکامل انسان در یک قصه قرآنی
+ میزبانی از خدا در ماه رمضان
+ آشنایی با رمان تازه‌منتشرشدۀ «به نام یونس»
+ یک حرف حساب
+ آشنایی با رمان «به نام یونس»
+ ماه رمضان امسال را با رمان به نام یونس تجربه کنید
+ مقایسه‌ای بین شهاب رمان کمیک استریپهای شهاب و یونس رمان برکت
+ رمان به نام یونس جزو پرفروش‌ترین‌های سی و یکیمن نمایشگاه بین المللی کتاب شد
+ نقد کمیک استریپهای شهاب
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب تهران
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب پاریس
+ گفتگو با روحانی رمان‌نویس
+ نگاهی به رمان «به نام یونس»
+ چرا نباید درخواست تعجیل فرج کرد؟
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
صفحات :