جشنواره بی برنده ...   
بنده در جشنواره‌های مختلفی حضور فیزیکی پیدا کرده‌ام. در جشنواره‌های داستانی و خصوصا آن‌هایی که صبغه مذهبی داشته، مواردی به ذهنم می‌رسید که دوست داشتم یک‌روز راجع به آن بنویسم و امروز همان یک‌روز است.


جشنواره‌های بی‌برنده
اگر روزی در جشنواره‌ای داستانی برنده شدید و اسمی از شما را نبردند اصلا تعجب نکنید. 
اگر برای نوشتن داستانی سال‌ها خرخوانی کرده و با خرواری از تجربه و تلاش آن را نوشتید و در جشنواره، برنده شدید و به اندازه‌ی یک آب معدنی هم به شما بها ندادند، اصلا مهم نیست. مهم این است که در اواخر جشنواره به شما لطف کرده و جایزه‌ای داده‌اند و از سرتان هم زیادی است. 
درست است که عکسی، یا قطعه‌نوشته‌ای از شما مطرح نمی‌شود؛ درست است که در کلیپی، بیوگرافی شما نمایش داده نمی‌شود؛ درست است که در بروشوری از شما و کار شما حرفی زده نمی‌شود و بین شرکت‌کنندگان توزیع نمی‌شود؛ درست است که به شما اجازه‌ی یک معرفی قصیر نمی‌دهند و خودشان صحبت‌های طویل می‌کنند؛ درست است که نمی‌گذارند تا درباره‌ی پروسه‌ای که طی کرده‌ای و زحماتی که خودت و خانواده‌ات متحمل شده‌ای، جمله‌ای بگویی؛ تمام این‌ها درست است ولی اساس حرفت درست نیست. جشنواره را که برای تو نگرفته‌اند. فلسفه‌ی برگزاری جشنواره، مطرح کردن موضوع جشنواره و استفاده از سخنرانان عزیز و گرانقدر و دبیر جشنواره است. این‌ها سه رکن اساسی یک جشنواره‌اند.
نگو که مردم سخنرانان را نیم قرن است که می‌شناسند و با کارها و حرف‌هایشان آشنایند و جا دارد که با منِ جوان و کارهایم آشنا شوند.
نگو که اگر وقت یکی از سخنرانان جشنواره را روی تمام نفرات برتر تقسیم کنند و نفری فلان دقیقه به آن‌ها می‌رسد؛ زبانت را گاز بگیر؛ حرف‌های بزرگان را با کلام ناقص امثال خودت مقایسه نکن.
نگو که در این جشنواره اول شده‌ای، خب شده باشی. مهم این است که حرف‌های آقایان را بشنوی. حرف بزرگان را باید شنید هر چند بی‌ربط به موضوع جشنواره باشد. جشنواره که گروه تلگرام «راه‌های داستان» نیست که به محض این‌که حرف بی‌ربطی در آن زده شود، جناب دیزگاه تذکر دهد.
نگو که مردم از صحبت و سخنرانی‌های طولانی و پشت سر هم آقایان خسته می‌شوند، نعوذ بالله این‌جا که آمریکا و جایزه اسکار نیست که بی‌حیایی دربیاوریم و دَف و کِل راه بیندازیم؛ اینجا ایران است باید بتوانی از سخنرانی لذّت ببری وگرنه مشکوک الایمانی.
نگو که وقتی به شما جایزه دادند که سه ساعت بدون هیچ تنوّعی افاضه‌ی فیض کرده بودند و رُس مردم را کشیده بودند و خیلی‌ها رفته بودند و قسمتی از چراغ‌های سالن را هم خاموش کرده بودند؛ برو خدا را شکر کن که در آن اواخر که چهار نفر در سالن باقی مانده بودند، اسمی ازت خواندند و جایزه‌ات را دادند. قرار است تا چند سال دیگر، جوایز برندگان را بعد از اتمام جشنواره بدهند تا بزرگان وقت بیشتری برای سخنرانی داشته باشند و قرار نباشد که به خاطر اهدای جوایز روی پا بایستند و خسته شوند.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1394/12/15 و ساعت 13:55 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
+ حرمِ شهید وطن است
صفحات :