نقد رمان « هر صبح می‌میریم » اثر سید احمد بطحایی ...   
این داستان در واقع سه ماجرا را پی می‌گیرد: ماجرای مریم و احمد که نهایتا به مرگ مریم و زندانی شدن احمد منجر شده است. داستان اسماعیل و ابراهیم که به جانشینی اسماعیل برای ابراهیم می‌رسد. داستان احمد و زندانیان که به چگونگی تعامل آن‌ها و فراخواندن ایشان برای اجرای حکم را نشان می‌دهد.

نقاط قوت

1-     موقعیّتی که شخصیت در آن قرار دارد.

موقعیتی که نویسنده برای شخصیت داستان انتخاب کرده، هر چند بدیع نیست ولی واقعا موقعیت خوبی است. در جامعه‌ی امروز چرخ زندگی انسان‌ها روی دور تند می‌چرخد. انسان‌ها هیچ وقتی برای فکر کردن درباره‌ی خود و کارهای‌شان ندارند. صبح بیدار می‌شوند و با عجله سر کار می‌روند و تا شب درگیرند. شب در حال دیدن فیلم و یا ور رفتن با گوشی خواب می‌روند و دوباره صبح با عجله بیدار می‌شوند تا کار دیروز و هر روزشان را تکرار کنند.

زندان جای خوبی است برای بریدن از تمام دل مشغولی‌ها و فکر کردن درباره‌ی خود و اعمالی که انجام داده‌ایم.


2-     تعلیق(رونمایی تدریجی و استادانه از قضیه‌ی قتل مریم)

رونمایی لایه لایه از قضیه قتل مریم و تعلیق داستان نشان از تبحّر نویسنده در این زمینه و صَرف فکر و وقت برای این کار لطیف دارد.

3-     آوردن تشبیه‌های غیرکلیشه‌ای و نو و توصیفات جالب

به کاربردن تشبیه های غیر کلیشه ای و نو یکی دیگر از ویژگیهای قشنگ نویسنده بود. مثل تشبیه به خرگوش89 و تشبیه عمق نگاه به میخ طویله33 و مانند توصیف76.

4-     قسمت‌های دوست‌داشتنی

فصل پنجم در مورد نسیم بود و زیبا بود. پاراگراف اول صفحه 79 حس خوبی داشت.

5-     استفاده از ظرفیت عکاس بودن

تسلط نویسنده بر استفاده از دوربین عکاسی و استفاده از زاویه‌های دید در قسمت‌های مختلف داستان جالب بود

6-     تسلط بر لهجه‌ی اهل خلاف

تسلط و تحقیق نویسنده در مورد لهجه‌ی قشر خلافکار قابل تحسین است و این نشانه‌ی تلاش و تحقیق نویسنده و احترام گذاشتن او به خواننده است.

نقاط ضعف

1-     از نظر شخصیت‌های داستان

احمد

به نظر می‌رسد شخصیت‌ها باید طوری ساخته شوند که اگر کاری انجام دادند، واقعا ظرفیت انجام آن کار را داشته باشند و نویسنده به شخصیت کاری را تحمیل نکند. ولی در این داستان گاهی کارهای نچسبی به شخصیت‌ها بند شده است.

شخصیت احمد شخصیت نرمالی است فکرهایش معمولا درست و منطقی و عاطفی است و گاهی در مسائل ذوقی و احساسی افراط می‌کند. اصلا به‌ش نمی‌آید آدم پرخاشگر و وحشی و غشی باشد او حتی گاهی کودکانه حرف ‌می‌زند33. احمد عکاس است و طبیعتا طبعی هنری هم دارد.

چنین شخصیتی، با یک حرف ضیا؛ آن هم حرفی که مدام در ذهنش مرور می‌شود؛ می‌پرد و مثل یک حیوان درنده، تکه‌ای از گوشت صورت ضیا را با دندان می‌کند؛ چیزی که ما از یک گرگ یا یک آدم اولیه یا یک دیوانه‌ی زنجیری بیشتر انتظارش را داریم تا از احمد عکاسی که مدام خاطرات عاشقانه‌اش را مرور می‌کند و گاهی حتی کودکانه حرف میزند33.

حبیب

حبیب معلوم نیست چه شخصیتی دارد. این معلوم نبودن به خاطر پیچیدگی شخصیت حبیب نیست بلکه به خاطر مشوّش بودن شخصیت اوست. نظراتی راجع به خدا و پیغمبر و راه راست می‌دهد مثلا نظرش در مورد خدا این است که اِند مرام و معرفت است.134 گاهی بحث از فلسفه‌ی وجودی انسان را پیش می‌کشد154؛ گاهی صحبت از برگشت انسان به اصلش را مطرح می‌کند و داستان ملائکه را مطرح می‌کند155؛ گاهی سرگذشت کشتی نوح و نجات گنهکاران را بیان می‌کند70. این‌جور حرف‌هاست که باعث می‌شود احمد او را پیغمبر خود بداند. ولی جای تعجب این‌جاست که همین پیغمبر، قاتل است و زن دومش را به خاطر فحش ناموسی کشته است؛ یعنی به جای تعزیر، قتل انجام داده است. همین پیغمبر گاهی بددهن است و به خودش پدرسگ میگوید. از کوره در می‌رود و مشت به داود میزند 91. به کمک دوستانش می‌رود و چندتایی روی سر سرباز می‌ریزند و کتکش می‌زنند132. گاهی هم می‌رقصد.

بنابراین حبیب در عمل، گمراه است و در حرف زدن هادی گمراهان. به نظر می‌رسد حبیب به جز مشتی حرف‌های گنده‌تر از دهانش چیزی ندارد که احمد بتواند او را به عنوان الگو و پیامبر انتخاب کند.

ضیا

ضیا شخصیت بی‌مزه و توخالی داستان است. چرا ناگهان این طوری حرف میزند و عصبانی است129. او چه دارد که احمد بخواهد او را به عنوان جانشین پیغمبرش بپذیرد149؟

2-     ذوقیات افراطی

میروم میروی میرود معلمهای ادبیات هم نمی دانستند او زودتر میرود25

بابا از بس به آن عکس نگاه کرد خسته شد از بس خسته شد نتوانست غذا بخورد آن قدر غذا نخورد که فامیلها مجبور شدند ببرندش آسایشگاه سالمندان تا خستگی اش در شود34

وقتی میمیری میروی زیر خاک می کنندت زیر زمین انفرادی دائمی مثل مادر. که رفت کنار مادر بزرگ خوابید که صورتش را بند بیندازد برایش قصه بگوید35

(در جواب حیف شما اکه اینجایید)و چون فاسد است برای گول زدنم بگوید خواهش میکنم یعنی خواهش داشت دیگر وگرنه دختری به سن و سال او که به جای مادرش برای یک سال جایی کار نمی کند67

3-     نصیحت‌گری

نصیحت گویی و رفتن روی کانال وعظ در قسمت‌هایی از داستان توسط حبیب مثل همان میخ طویله توی چشم آدم می‌رود.

در صفحات 12-138-140 می‌توان این نصیحت‌گری را مشاهده کرد. زننده‌ترین نصایح در صفحه 140 است که می‌گوید میخواهم فکر کنم و بعد چند حرف از حبیب را ردیف میکند و پاراگراف آخر ص71 درباره نوح.

ظاهرا داستان قصد دارد با چندتا بد و بیراه نصیحت‌گری را تعدیل کند؛ در حالی که نصیحت‌گری نصیحت‌گری است و نمیتوان با کلمات زننده و بد و بیراه ژستی متجدّدگرایانه به داستان بخشید. مثل صفحه‌های 54 و 55

4-     اغلاق: داستان را برای لذت بردن می‌خوانیم نه برای کنکور

سعی برای یافتن پاسخ چراها و یافتن ارتباط بین نمادهای داستان اسماعیل با داستان اصلی و خلط بیش از حدّ داستان، مانع لذت بردن مخاطب می‌شود.

گویا نویسنده سعی بر مبهم گذاشتن خیلی از قضایا دارد. این چراها تا آخر داستان مبهم می‌ماند:

چرا ضیا با دیدن مدیر زندان تغییر می کند و با شنیدن سوالی از جدول به هم میریزد؟ آیا مریم با نادر ارتباط نامشروع داشته است؟

آیا نادر مرده است و چرا مرده است؟ مریم از کجا میدانسته که احمد او را می‌کشد؟ داستان اسماعیل و ابراهیم چرا آمده؟

5-     غیرعادی بودن

نترسیدن شخصیت داستان از مرگ اصلا طبیعی نیست. تقریبا تا اواخر داستان هیچ ترسی از مرگ در حرفها و اعمال و حتی افکارش دیده نمی‌شود. (انگار مریم رفته مسافرت و او در خانه تنهاست و دارد خاطراتش را مرور میکند)

چرا سرباز اینقدر گستاخانه و بدون ترس حرف میزند و زندانیها هم بدون ترس از انفرادی، روی او میریزند132

دغدغه آدم شدن ناگهان از کجا آمده؟139

عوض شدن ناگهانی فضای داستان از تاریک به هدایتگری69

رفاقت حبیب با یک طلبه- شروع رفاقت خیلی اغراق آمیز است. چگونه رفاقتی؟ 103

توهین به خدا

خاطراتی که مرور می‌شود نوعا ناشی از دوستی مریم نسبت به احمد است و یکطرفه است.

6-     فصل آخر، آخرترین فصل

فصل آخر خیلی ضعیف و بیشتر شبیه افسانه است تا داستان.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در سه شنبه 1394/11/13 و ساعت 08:30 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
+ حرمِ شهید وطن است
+ علت نامگذاری
+ آیا عذاب هم بشارت دارد؟
+ آیا خداوند از ما انتقام می‌گیرد؟
+ لطیفه ای قرآنی در مورد زنان پیامبر ص
+ آیات را هم بی دلیل نپذیر
+ چرا باید فرزندان پدر و مادر را به خانه سالمندان نبرند؟
+ آمد و شد
+ اطلاعیه
+ چرا ابراهیم ع مامور به ذبح اسماعیل ع شد؟
صفحات :