چقدر تو شیرینی الهام ...   
از وقتی آمده بودم حوزه، دوست داشتم برای یک بار هم که شده خدا با من در خواب یا بیداری حرف بزند. احساس می‌کردم اگر به من الهامی شود، ایمانم خیلی زیاد می‌شود و شد.

قدیم‌ترها بهارکه بود، هوای لطیفی بود. آفتاب روی ماهش را نمایان کرده و ابرها را دریده و به دیدنم آمده بود. شکوفه‌های پسته به بار نشسته بودند و زیر درختانشان سرسبز بود. صدای یک جفت بلبل در بین صدای گنجشک‌ها، دلربایی می‌کرد؛ درست مثل دو گل شقایق قرمزی که در چمنزار زیر درخت‌ها روییده بود. روی مبل، کنار پنجره لم می‌دادم و میز را قدری جلوتر می‌کشیدم. فنجان بزرگ چای را برمی‌داشتم. هورت می‌کشیدم. هنوز داغ بود. می‌گذاشتممش روی میز و قرآن را فقط می‌خواندم: «و نفس و ما سوّئها فالهمها فجورها و تقواها» 
... آهی می‌کشیدم و بی الهام می‌گذراندم.

امروز همیشه‌اش با دیروز فرق می‌کند؛  مخصوصا بهارش. پنچره را باز می‌کنم. الهام بویایی و لامسه با هم می‌گویند: هوای لطیفی است؛ لطافت را می‌بویم و اعتدال هوا را لمس می‌کنم. الهام چشم می‌گوید: آفتاب روی ماهش را نمایان کرده و ابرها را دریده و به دیدنت آمده است. شکوفه‌های پسته به بار نشسته اند و زیر درختان سرسبز و خرّم است. الهام گوش می‌گوید: صدای یک جفت بلبل در بین صدای گنجشکها، دلربایی می‌کند؛ درست مثل دو گل شقایق قرمزی که در چمنزار زیر درخت‌ها روییده است. روی مبل کنار پنجره لم می‌دهم. نرم است؛ این را الهام لامسه می‌گوید. میز را قدری جلوتر می‌کشم. باز می‌گوید: میز، سفت است. فنجان بزرگ چای را برمی‌دارم. هورت می‌کشم. می‌گوید: داغ است. می‌گذارمش روی میز و قرآن می‌خوانم: «و نفس و ما سوّئها فالهمها فجورها و تقواها»

... و امروز چقدر تو شیرینی الهام؛ تویی که حرف‌های خدا با منی؛ از هر پنج پنجره‌ام؛ هر بار از یک پنجره سرک می‌کشی و چیزی می‌گویی و می‌روی.

و دیروز هم مثل امروز بود و من نمی‌دانستم؛ درست مثل فردا.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1394/02/30 و ساعت 07:48 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
صفحات :