اینجا ایران است دیار دلبران ... محرّم , دخترانه , دلنوشته ,   
زینب سلام 
تولدت مبارك 
من از اینجا به تو تبریك می گویم؛ از ایران؛ 
از دیار دختران ماه و پنجه های آفتاب؛
شالهایشان كم كم مانند شال عزا به گردنشان می افتد؛
از بس برایت اشك می ریزند گونه هایشان آب می شود و گونه می گذارند؛
از بس بینیهایشان را در سجده به خاك می مالند مجبور می شوند آن را عمل می كنند؛ 
بازی آنها، گرل فرند و بوی فرند است؛
اینجا ایران است؛
دیار مدلهای مو؛ كلكسیون رنگها؛ خطها؛ ر‍‍‍ژها؛ ریملها؛ 
همه اینجا نقاشند؛ صورتگرند؛ آیینه دارند؛
هندزفری گوششان را پركرده؛ شاید قرآن باشد؛ شاید هم نانسی عجرم؛
اینجا ایران است؛
غیر از تو هیچ كس اینجا غریب نیست؛ 
اینجا همه جا صحبت از من و تو است؛ صحبت از فارسی وان است؛
صحبت از زیبایی است؛ صحبت از نیوشا ضیغمی و پوریا پورسرخ است؛
صحبت از زمین است؛ آسمان سالهاست خریداری ندارد؛

شنیده ام گفته ای در كربلا به جز زیبایی ندیده ای، اتفاقا اینجا هم به جز زیبایی چیزی نیست؛

شنیده ام پول به نیزه دار دادید تا سرهای بر نیزه را از كنار شما دور كند كه مبادا نامحرمان به شما نگاه كنند؛
ولی اینجا یا اصلا نامحرمی نیست یا بویی از تو نمی آید؛
حتی اینجا دست گدایی بر می دارند و به یزیدیان التماس می كنند تا به عشوه هاشان  گوشه چشمی بیندازند؛

اینجا ایران است دیار دلبران؛

یادش بخیر؛ مادر را می گویم؛ زهرا را؛
دغدغه بعد از مرگش را داشت كه نكند در تشییع جنازه برجستگی های بدنش نمایان باشد، و لذا تابوتی مناسب برای بعد از شهادت ایشان ساختند؛
ولی زینب جان اینجا...

بانوی نینوا! اینجا كربلا نیست؛ اینجا حتی بویی از كربلا هم نیست؛ دخترانش بویی از زینب هم ندارند؛
شاید شام باشد؛ شاید هم كوفه؛ شاید هم ایران؛
و حتی شاید كربلایی دیگر است كه تیرهاشان را روانه قلب تو و حسینت ساخته اند؛ یا شاید خنجرهاشان را به قلب خود زده و استعدادهایشان را زیر خروارها خاک مدفون می کنند؛

بانوی تهجّد! اینجا شبها به جای عبادت و توجه به عالم بالا، فیلمهای زیر  نویس نگاه می كنند؛
 
قرآن هم از برخی كه ناامید می شود به پیامبرش می گوید: رهایشان كن تا بخورند و بهره مند شوند و آرزوها به بازیشان گیرد كه بعدا می فهمند.1
آری گاهی كسانی كه حیوانیت را برگزیده اند را باید به حال خودشان گذاشت. و عاقبت سرشان به سنگ می خورد چه فرقی می کند؛ سنگ غسالخانه باشد یا سنگ لحد یا سنگهای مذاب قیامت.
پ.ن: چقدر سخت است بسوزی برای كسی كه درك ندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- ذَرْهُمْ یَأْكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ﴿الحچر:3)
بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى خواهند دانست.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1391/01/5 و ساعت 10:31 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ نافله‌خوان را هم باید از چین وارد کنیم
+ عید مثل معاد است
+ مصاحبه همشهری قم با علی آرمین
+ گفتگوی خدا و قرآن
+ «به نام یونس»؛ سیر تکامل انسان در یک قصه قرآنی
+ میزبانی از خدا در ماه رمضان
+ آشنایی با رمان تازه‌منتشرشدۀ «به نام یونس»
+ یک حرف حساب
+ آشنایی با رمان «به نام یونس»
+ ماه رمضان امسال را با رمان به نام یونس تجربه کنید
+ مقایسه‌ای بین شهاب رمان کمیک استریپهای شهاب و یونس رمان برکت
+ رمان به نام یونس جزو پرفروش‌ترین‌های سی و یکیمن نمایشگاه بین المللی کتاب شد
+ نقد کمیک استریپهای شهاب
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب تهران
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب پاریس
+ گفتگو با روحانی رمان‌نویس
+ نگاهی به رمان «به نام یونس»
+ چرا نباید درخواست تعجیل فرج کرد؟
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
صفحات :