روزی که نمی‌نویسی ... نکته‌های داستان نویسی ,   
داستان آن پیانیست را یادتان هست که گفت اگر هر روز تمرین کند [نقص کارش را] خودش متوجه می‌شود؛ اگر دو روز تمرین نکند، منتقدها متوجه می‌شوند و بعد از سه روز شنونده‌هایش هم در می‌یابند... مشابه‌اش هم در مورد نویسنده‌ها مصداق دارد. نه این‌که شیوه نوشتن شما، هر شکلی که هست، طی چند روز ننوشتن از هم بپاشد، ولی دنیا به پای شما خواهد رسید و گرفتار و بیمارتان خواهد کرد. اگر هر روز ننویسی زهر در وجود بیمارت جمع می‌شود و شروع می‌کنی به مردن یا دیوانه‌شدن و یا هر دو. (ذن در هنر نویسندگی؛ ری برادبری؛ ترجمه پرویز دوائی؛ نشر جهان کتاب؛ ص45)

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1394/01/29 و ساعت 21:17 | نظر شما ()

فراخوان جشنواره ی داستان کوتاه حیرت «داستان خلّاقانه ی سال» ... مسابقات و جشنواره‌های داستانی ,   

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1394/01/10 و ساعت 11:57 | نظر شما ()

کنگره داستان روحانیت و انقلاب و دفاع مقدّس ...   

در این مراسم نفرات برتر سه بخش این کنگره اعلام شد که طبق اعلام هیئت داوران آقایان علی آرمین، امیرخداوردی و محمد سمیعی در بخش خاطره به ترتیب رتبه های اول تا سوم را کسب کردند. همچنین در بخش داستان کوتاه جایزه نفر اول به محمد علی رکنی رسید و آقایان روح الله شریفی و سید احمد مدقق نیز به ترتیب دوم و سوم شدند.

در بخش رمان هیئت داوران هیچ اثری را حائز رتبه اول و دوم تشخیص نداد. جایزه سوم این بخش به مهدی کارگر رسید.

گفتنی است از ۱۰۵ اثر که به دبیرخانه کنگره داستان نویسی روحانیت ارسال شد ۵۵ داستان، ۷ رمان و ۳۴ خاطره توسط هیئت داوران متشکل از آقایان حبیب احمدزاده، محمد حسین سرانجام و سید احمد بطحایی بود مورد داوری قرار گرفت. منبع


|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1393/12/15 و ساعت 08:21 | نظر شما ()

جایی که به هدف زدن ممنوع است ...   
می‌گویند در داستان به هدف نزنید بلکه به کنار هدف بزنید. در عربی هم گفته اند: «الکنایة ابلغ من التصریح» یعنی کنایه بیش از تصریح مطلب را می‌رساند. 
چقدر برخی نکته‌ها کلیدی‌اند یا شاید هم شاه‌کلید.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1393/12/1 و ساعت 07:51 | نظر شما ()

داستان بزرگ چیست؟ ...   

داستان بزرگ صرفا یک رشته وقایع یا غافل‌گیری‌ها برای سرگرمی مخاطب نیست. داستان بزرگ عبارت است از توالی اعمالی که دارای تداعی‌ها و تأثیرات اخلاقی‌اند و به نحوی طراحی شده‌اند که یک مضمون بزرگ‌تر را بیان می‌کنند. (جان تروبی؛ آناتومی داستان؛ ترجمه محمد گذرآبادی؛ ص167)
________________
برخی داستان‌ها را که می‌خواندم یا می‌شنیدم، احساس می‌کردم صرف تخیل و سرگرم کردن مخاطب است و معنایی والا و عمقی فراتر از خواندن و لذت بردن ندارد و آن‌ها را تنقیص و تحقیر می‌کردم؛ در عین حال می‌دیدم که برخی این‌گونه داستان‌ها را تعریف و تمجید می‌کنند. با خودم می‌گفتم شاید روال داستان در دنیا همین باشد تا این‌که کتاب آناتومی داستان دستم رسید و این حرف جان تروبی دلم را آرام کرد.


|+| نوشته شده توسط علی آرمین در سه شنبه 1393/10/30 و ساعت 13:51 | نظر شما ()

داستان اولین منبر، نوشته‌ی علی آرمین برگزیده‌ی پنجمین همایش منطقه‌ای «خاک و خورشید» ...   

آیین پایانی پنجمین همایش منطقه ای شعر و داستان آیینی با عنوان "خاک و خورشید" با حضور هنرمندان عرصه شعر وداستان در سالن اجتماعات سردار شهید حاج احمد سوداگر  شهرستان دزفول برگزار شد.

ادامه مطلب و منبع




|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1393/10/3 و ساعت 22:15 | نظر شما ()

زیارت اربعین قصّه کبوترهای جلد است ...   
این متن را سال 90 نوشتم و در مسابقه بوی سیب در بخش نوشته‌های عاشورایی رتبه‌ی دوم را کسب کرد. یادش بخیر.

سلولهایت پر از او بود نه هیچ کس1؛ 



از صافیش گذشته بودی2؛ 

وارث تمام دارایی پیامبران بودی3؛ 
و چقدر قبای حجیّت خدا بر بالایت راست بود4!

و تو با اینکه از این قراری ولی بی قراری؛ بی قرارِ من؛ 
.
دعوتم کردی5؛
نیامدم؛ 
ولی باز نرفتی؛ 
آرام، مهربان، مثل خودت، برگشتی و تا توانستی نصیحتم کردی6؛ 
پشت کردم؛
نمی توانستی جهالتم را ببینی؛ دل نداشتی بیراهه رفتنم را تحمّل کنی7؛
هر چه گفته بودی گوشم شنوا نبود؛
بالاخره برای صیدم راهی یافتی؛
عجب راهی؛
کربلا؛
آری؛ تو کربلا راه انداختی؛
و برایم با خونت بر صفحه کربلا دعوت نامه نوشتی8؛
و من تنها توانستم سرم را پایین انداخته، بگویم: شرمنده ام حسین؛
کاری کردی که دیگر نمی توانم نیایم؛ 
مرا کبوتر جلد خود ساختی؛ 

حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسین
1- مفاتیح الجنان؛ زیارت اربعین: السلام علی خلیل الله
2- همان: السلام علی صفیّ الله
3- همان: و أعطیته مواریث الأنبیاء
4- همان: و جعلته حجّة علی خلقک من الاوصیاء
5- همان: فأعذر فی الدعاء
6- همان: و منح النصح
7- همان: لیستنقذ عبادک من الجهالة و من حیرة الضلالة
8- همان: و بذل مهجته فیک

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1393/09/21 و ساعت 18:42 | نظر شما ()

تا در چاه نیفتی عزیز نشوی ... داستان ,   
یکی از داستان نویسان معروف که چند کتاب پژوهشی و رمان چاپ کرده‌ است، جریان نویسنده شدنش را این‌طور تعریف می‌کرد که:
ما خانواده‌ی پرجمعیتی بودیم. از بچه‌گی، تابستان‌ها می‌رفتم سرکار. کلاس سوم بودم که مادر بزرگم دستم را گرفت و مرا برد عکاسی و برای شاگردی تحویل جناب عکاس باشی داد. یکی از کارهای من این بود که هر روز باید خمره‌ی بزرگ و خوش اشتهای عکاسی را پر می‌کردم. آب این خمره برای شستن عکس‌های ظاهر شده استفاده می‌شد. دو سطل بزرگ دست می‌گرفتم و راه طولانیِ تا میدان را می‌رفتم و بعد دوباره این همه راه را با آن سطل‌های سنگین برمی‌گشتم. تازه بالا رفتن از پله‌ها تا رسیدن به عکاسی خودش مصیبتی مضاعف بود. بعضی وقت‌ها عابری مرا می‌دید و برای بالا بردنشان به دادم می‌رسید. این مسائل باعث شد که من در همان سن دچار بیماری سخت حصبه شوم و حدود یکماه در خانه بستری باشم.
در این یک ماه، دوستانم که به عیادت می‌آمدند، برایم از کتابخانه کتاب می‌آوردند. کارم شده بود مطالعه. یک روز داستانی خواندم راجع به مردی که برای اولین بار شتر را دیده بود. خیلی خوشم آمد و تصمیم گرفتم یک داستان شبیه آن بنویسم. و این، نقطه‌ی آغاز نویسندگی‌ام بود.



|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1393/08/28 و ساعت 11:18 | نظر شما ()

اولین منبر ...   
لبم را می‌جویدم و عبایم را هی روی دوشم تنظیم می‌کردم. کف دست‌هایم عرق کرده بود. آب دهانم را قورت می‌دادم. یاد استاد اعلمی افتادم که می‌گفت اگر تنفستان را کنترل کنید خیلی مسائل حل می‌شود. هوا را می‌دادم داخل. سه ثانیه نگه می‌داشتم و بعد می‌دادم بیرون. چند بار این کار را کردم. به خودم تلقین می‌کردم چیزی نیست، ولی این لامصّب استرس ول کن نبود. اگر می‌دانستم قرار است عاشورا همه بریزند در حسینیه و حیاط کیپ تا کیپ پر شود، عمرا اگر پیشنهاد سخنرانی می‌دادم. دو سه شب قبلش که آمده بودم، پانزده-بیست نفری بیشتر نبودند؛ اکثرا هم بالای 60 سال. ولی آن روز اطراف حیاط بزرگ حسینیه را فرش کرده بودند و جمعیتِ سیاه پوش، تنگ هم نشسته‌ بودند؛ درست مثل تخمه‌های آفتابگردانی که هنوز از گُل کنده نشده است. حدود 400 نفری بودند.

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در پنجشنبه 1393/07/24 و ساعت 14:46 | نظر شما ()

سومین دوره جایزه داستان بیهقی ... مسابقات و جشنواره‌های داستانی ,   
موضوع: داستان کوتاه
مهلت ارسال آثار تا 30 مهر


|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1393/07/11 و ساعت 14:04 | نظر شما ()

فراخوان بخش مکتوب دومین دوره جایزه هنر و ادبیات محتشم ... مسابقات و جشنواره‌های داستانی ,   
موضوع: داستان کوتاه عاشورا
مهلت ارسال: پایان آبان 93


|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1393/07/11 و ساعت 13:58 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »
+ سوال: مگر خدای مهربان ترس دارد، که می‌گویید از خدا بترسید؟
+ نمازخوانان صنعتگر
+ دنیای آدم و دنیای ابلیس
+ نقد رمان کنسرو غول
+ معنی قرآنی و روایی اسرائیل
+ در بین مقتولان فی سبیل الله چه کسی از همه بالاتر است؟
+ چه کسی بیشترین مفاتح الغیب را دریافت می‌کند؟
+ برای به باز کردن در غیبها چه چیزی لازم است؟
+ آیا کسی هست که غیبی برایش وجود نداشته باشد؟
+ شهید یعنی چه؟
+ ارباب من حسین است مخالف قرآن است
+ وقتی مژی گم شد
+ تفاوت کشتی نوح و کشتی حسین علیهما السلام
+ تفاوت نوح و حسین
+ وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد.
+ آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام
+ کتاب حیات و قیام
+ داستان تولّد
+ حرمِ شهید وطن است