وقتی تا سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد. ...   
وقتی تا شماره‌ی سه می‌شمرم، انگشت‌هایم درد می‌گیرد. سه سالم است ولی خیلی چیزها را شنیده‌ام. شنیده‌ام که خیلی سال پیش که بابا حسینم هم سن و سالَم بوده، پیامبر خیلی او را دوست داشته. او را روی دوش خود می‌نشانده. حتی شنیده بودم که لب بابایم را می‌بوسیده؛ ولی من تا حالا لبش را نبوسیده‌ام. راستش خجالت می‌کشم. در عوض، گونه‌هایش را همیشه می‌بوسم.

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در چهارشنبه 1395/07/21 و ساعت 17:15 | نظر شما ()

آغوش خالی مادر؛ زبان حال مادر علی اصغر علیه السلام ... محرّم ,   
شب ماه است و من در خیمه‌ای کوچک، تنها نشسته‌ام و می‌گریم. جای دنجی است برای شکستن بغض؛ چیزی که این چند روزه چشمانم را کم سو کرده است. گاهی صدای سوسویِ ناله‌ی زنی یا گریه‌ی کودکی بلند می‌شود و سکوت نحس شب را می‌شکند. اما هق هق من آرام است؛ خیلی آرام. از بچگی عادت به بلند گریستن نداشته‌ام. شانه‌هایم می‌لرزد و اشکم می‌غلتد و آرام سرازیر می‌شود. این اواخر اشک هم با من قهر کرده است. می‌گریم ولی اشک از چشمم نمی‌آید. روزهاست که خود را در آیینه ندیده‌ام ولی گمانم خیلی تغییر کرده‌ام. آخر در راه که ما را می‌آوردند، کنیزی مرا به دوستش نشان داد و گفت «به گمانت این کنیز را چند می‌خرند؟» و دوستش پوزخندی زد و پاسخش داد: «با این صورت تکیده و سیاه و چهره‌ی افسرده‌اش مفت هم نمی‌ارزد.» آغوشم هیچگاه به نبودنش عادت نداشت. زخم دوری‌اش چنان کاری بود که چند روزه فرتوتم کرده است و دارد پیرم می‌کند اما خاک بر سرم که دیروز قدری آب خوردم. نمی‌خواستم بخورم. به خدا نمی‌خواستم. به بانویم زینب هم گفتم. گفتم « بعد از لبان تشنه‌ی حسین و علی اصغرم، من غلط می‌کنم آب بنوشم. من که ماندنی نیستم تو را به خدا بگذارید لب تشنه بمیرم و خلاص شوم.» ولی بانو اصرار کرد و مرا ترساند که این کارت مانند خودکشی است و خدا و امام حسین هم راضی به تشنگی تو نیستند. اینقدر قربان صدقه‌ام رفت و بوسیدم و نوازش و نصیحتم کرد تا بالاخره قدری آب نوشیدم. اکنون که چند ساعتی از آب نوشیدنم گذشته، آب، شیر خشکیده‌ام را از نو روان ساخته و از درون آتشی شده و داغم را تازه کرده است. روز عاشورا شیرخوارم بود و شیر نداشتم و اکنون شیر دارم و شیرخوار ندارم. 

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1395/07/19 و ساعت 21:39 | نظر شما ()

کتاب حیات و قیام ...   
نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ [آل عمران/3]
علی آرمین:
خدایی که حی(زنده) و قیوم(ایستاده است و دیگران را به ایستادن وامیدارد) کتاب را بر تو نازل کرد. 
نویسنده کتاب حی و قیوم است و کتابش، کتاب حیات و قیام.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1395/07/17 و ساعت 08:17 | نظر شما ()

داستان تولّد ...   
سمانه حرکت مهتابی‌های روی سقف را می‌دید. فاصله‌ی بین دردهایش کم شده بود. رنگش به سرخی می‌زد. ملحفه‌ی روی تخت را در مشت‌هایش مچاله کرده بود و می‌فشرد. وارد آسانسوری بزرگ شدند و بعد وارد اتاق زایمان که نورافکنی قوی داشت. یکی از پرستار‌ها از او خون گرفت. دیگری کمربندی مخصوص را دور شکمش بست تا بتوانند ضربان قلب بچه را کنترل کنند. سمانه آرزو کرد «ای کاش مهدی پیشش بود.»

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1395/07/16 و ساعت 06:30 | نظر شما ()

حرمِ شهید وطن است ...   
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْإِتْمَامُ فِی أَرْبَعَةِ مَوَاطِنَ حَرَمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ ص وَ حَرَمِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ وَ حَرَمِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع. (الخصال، ج1، ص252)
طین آمیخته‌ای از تراب و ماء است. وطن همان طینت است؛ مانند وعد و عدة. وطن جایی است که گل و سرشت و طینت انسان از آن نشأت می‌گیرد. علاوه بر جایی که انسان در آن متولد شده و نشو و نما کرده، چهار حرم وطن همه‌ی انسان‌ها است و نماز در آن‌ها تمام است: حرم خدا: مکه؛ حرم رسول: مدینه؛ حرم امام: کوفه(که محل حکومت امیر المومنین علیه السلام بود.)؛ حرم شهید: کربلا.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در جمعه 1395/07/16 و ساعت 06:24 | نظر شما ()

علت نامگذاری ...   
1- به میوه فاکهه میگویند چون باعث شادی و نشاط میشود. مانند فکاهی که انسان را می خنداند.
2- لقمان از این جهت لقمان نامیده شد که به لقمه اش توجه داشت و همین باعث شد که خدا به ایشان حکمت عطا کند.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1395/07/12 و ساعت 19:52 | نظر شما ()

آیا عذاب هم بشارت دارد؟ ...   
الانشقاق : 24 فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ
بشره به معنی پوست است. گاهی فرح و نعمت یا عذاب و نقمت در دل است و آثارش در صورت و پوست انسان نمایان نمی‌شود. گاهی هم اینقدر شدت دارد که ظاهر و پوست انسان را هم نورانی و شاد(المطففین : 24 تَعْرِفُ فی‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ) یا ظلمانی و آتشین می‌کند(المدثر : 29 لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ). پس بشارت تنها در مورد فرح و بهشتیان به کار نمی‌رود بلکه عذابهای دردناکی که از دل به پوست جهنمیان سرایت می‌کند نیز قابل بشارت است.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در یکشنبه 1395/07/11 و ساعت 13:13 | نظر شما ()

آیا خداوند از ما انتقام می‌گیرد؟ ...   

... إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ اللَّهُ عَزیزٌ ذُو انْتِقامٍ (آل‏‌عمران : 4)

خداوند متعال در دو مرحله به انسان لطف می‌کند:

در مرحله‌ی اول نعمت می‌دهد. اگر بنده شکر نعمت را بجا آورد، خدا آن را زیاد می‌کند. ولی اگر بجا نیاورد، تبدیل به نقمت می‌شود.

در مرحله‌ی دوم خداوند رئوف آلودگی و نقمت‌ها را از انسان می‌گیرد تا بتواند دوباره نعمت را جایگزین آن کند.

گفته‌اند ذو انتقام به معنای گرفتن نقمت‌ها از انسان است نه انتقام گیرنده به معنای کسی که می‌خواهد تلافی کند و عقده‌هایش را خالی کند. در واقع خدای متعال نقمت‌هایی که به واسطه‌ی خود انسان عارض او شده را برطرف می‌کند؛ اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در شنبه 1395/07/10 و ساعت 08:49 | نظر شما ()

لطیفه ای قرآنی در مورد زنان پیامبر ص ... قرآن ,   
این از لطایف و دقایق قرآن است که زنان پیامبر را با دو تعبیر می آورد: نساء و ازواج.
کلمه نساء از نسیان و فراموشی است و از کارهای شیطانی است ولی کلمه زوج به معنای همتایی و همخوانی دو نفر است.
وقتی خداوند برای زنان پیامبر تعبیر نساء را می آورد؛ معمولا در مواردی است که بحث از گناه و فاحشه مبینه و تبرج جاهلیت و خضوع و نرمی در سخن است و به زنان پیامبر دستور می‌دهد که از این مسائل دوری کنند. مانند آیات 30 تا 33 سوره‌ی مبارکه‌ی سبأ.
اما وقتی برای زنان پیامبر کلمه‌ی ازواج را به کار می‌برد، آنجا دیگر بحث از گناه و تهدید نیست بلکه صحبت از ام المومنین بودن و مرجع مومنان بودن است. مانند آیه ششم سوره‌ی سبأ.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در سه شنبه 1395/07/6 و ساعت 09:40 | نظر شما ()

آیات را هم بی دلیل نپذیر ...   
وَالَّذِینَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانًا ﴿الفرقان/٧٣﴾ 
و کسانی که چون به آیات پروردگارشان متذکر میشوند، کر و کور بر زمین نمی افتند(کورکورانه قبول نمی کنند)؛
اسلام چه دین با منطقی است که حتی اجازه نمیدهد بدون دلیل آیات خدا،با آن همه عظمت، را هم بپذیریم.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در سه شنبه 1395/07/6 و ساعت 09:25 | نظر شما ()

چرا باید فرزندان پدر و مادر را به خانه سالمندان نبرند؟ ...   
چون خداوند فرموده: و صاحبهما فی الدنیا معروفا. مصاحبت همراهی و ملازمت است.

|+| نوشته شده توسط علی آرمین در دوشنبه 1395/07/5 و ساعت 09:04 | نظر شما ()

نوشته های پیشین  
+ نافله‌خوان را هم باید از چین وارد کنیم
+ عید مثل معاد است
+ مصاحبه همشهری قم با علی آرمین
+ گفتگوی خدا و قرآن
+ «به نام یونس»؛ سیر تکامل انسان در یک قصه قرآنی
+ میزبانی از خدا در ماه رمضان
+ آشنایی با رمان تازه‌منتشرشدۀ «به نام یونس»
+ یک حرف حساب
+ آشنایی با رمان «به نام یونس»
+ ماه رمضان امسال را با رمان به نام یونس تجربه کنید
+ مقایسه‌ای بین شهاب رمان کمیک استریپهای شهاب و یونس رمان برکت
+ رمان به نام یونس جزو پرفروش‌ترین‌های سی و یکیمن نمایشگاه بین المللی کتاب شد
+ نقد کمیک استریپهای شهاب
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب تهران
+ رونمایی از رمان به نام یونس در نمایشگاه کتاب پاریس
+ گفتگو با روحانی رمان‌نویس
+ نگاهی به رمان «به نام یونس»
+ چرا نباید درخواست تعجیل فرج کرد؟
+ آیا یک امام جمعه نباید سوار پرادو شود؟
+ قرآن و حیوانات ترکیبی
+ پولدار راستگو بهتر است یا بی‌پول دروغگو
+ نقد رمان دعبل و زلفا ؛ بیرون آوردن انسان از پوسته‌ای تاریک و ظلمانی
+ الآن که نوجوان شده‌ام
+ ماجرای طلبه ای که بین سنت و مدرنیته پیوند ایجاد می کند
+ دریافت صفحات ابتدایی رمان « پرواز با پاراموتور را دوست دارم »
+ رمان کمیک استریپ های شهاب
+ رمان کمیک استریپ‌هاش شهاب منتشر شد
+ رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم منتشر شد
+ از علی آرمین در جشنواره سوهان روح تقدیر شد
+ برگزیده شدن علی آرمین در جشنواره اشراق در بخش خاطره بلند و تقدیر از رمان ایشان به نام « کمیک استریپهای شهاب »